کتاب بی کتاب

کتاب بی کتاب
شادی خوشکار| حسین می گوید: حتما باید جای جالبی باشد، من که تابه حال به هیچ کتابخانه ای نرفته ام. در مدرسه حسین، در مرکز شهر شیراز جایی به اسم کتابخانه وجود ندارد. کلاس دهم است، پارسال انتخاب رشته کرده: علوم تجربی. مدرسه شان تخته های هوشمند دارد و حیاط و سالن و نمازخانه بزرگ. مثل مدارس دولتی دیگر هر روز از 7 صبح تا 12 و ربع در مدرسه است. بدون هیچ کلاس اضافه ای، مگر کلاس تقویتی. حسین می گوید نه کانون پرورش فکری و نه کتابخانه عمومی نزدیک خانه شان نیست. معلم ادبیات شان گاهی داستان و رمان پیشنهاد می کند، اما از 300دانش آموز مدرسه، بیشترشان اهل کتاب نیستند. حسین فکر می کند اگر برود کتابخانه روی درس هایش هم بیشتر وقت می گذارد.
کتابخانه اگر هم باشد، آواره است. گاهی در اتاق مشاور مدرسه یا مربی پرورشی یا مثل مدرسه مرضیه در شهرکرد، در راهروی مدرسه. 6قفسه که به یکی از دیوارهای راهروی مدرسه تکیه داده اند و کتاب های قدیمی و پاره و گاهی بی مصرف برای سن و سال شان دارد. مسئول کتابخانه یکی از دانش آموزان است که مربی پرورشی انتخاب کرده. آن دانش آموز سال آخری، اسم بچه ها و کتاب های شان را می نویسد …

کتاب بی کتاب

شادی خوشکار| حسین می گوید: حتما باید جای جالبی باشد، من که تابه حال به هیچ کتابخانه ای نرفته ام. در مدرسه حسین، در مرکز شهر شیراز جایی به اسم کتابخانه وجود ندارد. کلاس دهم است، پارسال انتخاب رشته کرده: علوم تجربی. مدرسه شان تخته های هوشمند دارد و حیاط و سالن و نمازخانه بزرگ. مثل مدارس دولتی دیگر هر روز از 7 صبح تا 12 و ربع در مدرسه است. بدون هیچ کلاس اضافه ای، مگر کلاس تقویتی. حسین می گوید نه کانون پرورش فکری و نه کتابخانه عمومی نزدیک خانه شان نیست. معلم ادبیات شان گاهی داستان و رمان پیشنهاد می کند، اما از 300دانش آموز مدرسه، بیشترشان اهل کتاب نیستند. حسین فکر می کند اگر برود کتابخانه روی درس هایش هم بیشتر وقت می گذارد.
کتابخانه اگر هم باشد، آواره است. گاهی در اتاق مشاور مدرسه یا مربی پرورشی یا مثل مدرسه مرضیه در شهرکرد، در راهروی مدرسه. 6قفسه که به یکی از دیوارهای راهروی مدرسه تکیه داده اند و کتاب های قدیمی و پاره و گاهی بی مصرف برای سن و سال شان دارد. مسئول کتابخانه یکی از دانش آموزان است که مربی پرورشی انتخاب کرده. آن دانش آموز سال آخری، اسم بچه ها و کتاب های شان را می نویسد …
کتاب بی کتاب